أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

138

تجارب الأمم ( فارسى )

نزد او گرد شدند و با لليانوس بجنگيد و تيسپون را از دست آنان برهانيد ، و در اين ميان ، پيكها در ميان شاپور و لليانوس مىرفتند و مىآمدند . [ 76 ] [ بى پروايى لليانوس و سرانجام او ] از بى پروايى و آسودگى بيجاى لليانوس در آن هنگام اين بود كه : روزى در خرگاه خود نشسته بود و پيكها ميان او و شاپور مىرفتند و مىآمدند . در اين ميان تيرى كه ندانستند از كجا آمده است بر دل او نشست و او را در دم بكشت . سپاهيان بترسيدند و از كار او در هراس افتادند و از گرفتن همهء كشور ايران نوميد گشتند و پراكنده شدند كه ديگر شاهى بر خود نداشته‌اند . سپس از يوسانوس درخواستند تا كار كشور به دست گيرد و شاه ايشان باشد . هر چند پاى فشردند ، يوسانوس نپذيرفت و به ايشان گفت ، كه وى بر دين ترسايى است و پادشاهى را بر مردمى كه بر آيين وى نيستند نپذيرد . روميان گفتند كه ايشان نيز بر آيين ترسايى باشند و دين خود را از بيم لليانوس پنهان مىداشته‌اند . پس يوسانوس بپذيرفت و همين كه پادشاه شد آيين خويش آشكار كردند . از آن سوى ، شاپور چون از مرگ لليانوس آگاه شد در پيامى كه به سرداران سپاه وى فرستاد گفت : - « خداوند شما را به چنگ ما افكنده و ما را بر شما چيره گردانيده است . اميدواريم كه در سرزمين ما هم از گرسنگى بميريد بى آن كه شمشيرى كشيم يا نيزه‌اى برافرازيم . اگر سرى بر خود برداشته‌ايد وى را به نزد ما فرستيد . » يوسانوس بر آن شد تا خود به نزد شاپور رود و بدان چه ميان او و شاپور گذشته بود و هشدارى كه به وى داده بود و پاسى كه بر وى نهاده بود ، دلگرم بود . هيچ يك از ياران با وى همداستان نشدند و او همچنان بر راى خويش استوار ماند . پس تاج بر سر نهاد و با هشتاد تن از نژادگان سپاه خويش به نزد شاپور رفت . شاپور از آمدن‌اش آگاه گرديد و به پيشواز وى رفت . چون به هم رسيدند به بزرگداشت يك ديگر سر فرود آوردند . شاپور به پاس آن چه از يوسانوس ديده بود سپاس گفت و او را در آغوش گرفت . يوسانوس در نزد شاپور خوراك خورد و هم در آن جا بيارميد . شاپور به سران و سرهنگان سپاه روم پيام داد كه اگر جز يوسانوس را به پادشاهى بر مىداشتند در ايران نابود مىشدند و اينك كه چنين